خرید بک لینک
بچهها! بچهها! برید به این آدرس و به اسم کسی که دوسش دارین یه درخت توی جنگلهای هیرکانی بکارین:)

برچسب: پروانه,پروانه معصومی,پروانه خواننده,پروانه سلحشوری,پروانه صلابت,پروانه وثوق,پروانه اسکندری,پروانه ها,پروانه کسب,پروانه خواننده قدیمی, نویسنده: ایلیا شریعتی تاريخ: چهارشنبه 28 مهر 1395 ساعت: 14:26

لبخند زد، برداشت تِل را، دست در مو برداز آن چه در من اتفاق افتاد هم بو بردانگار موسی نیل را در نیمه شب وا کردموهای لختش را که هی این سو و آن سو برداندازهی یک اصفهان زیباست او، من رابا چشم تا نقش جهان، با لب به خواجو برد!بیهوده میپرسی که من روباه یا شیرمآن چه نباید، اتفاق افتاد و آهو بردمن یک نگاه، او جان! بنازم این تجارت را...!هم ما به قدر وسع خود بردیم هم او بردسقف هوسهایم، کف درخواستهایش بودمعماری ماسوله را این گونه از رو برد...! سیدسعید صاحب علم + به تمامِ دستهايي كه عاش

برچسب: ز تمام بودنی ها تو همین از آن من باش,که به غیر با تو بودن دلم آرزو ندارد, نویسنده: ایلیا شریعتی تاريخ: چهارشنبه 28 مهر 1395 ساعت: 14:25

همهجا، کافهنشینی کردم آنور میز تو غایب بودی! + کافه رادیو هفت :) بعد از کلاس مکانیک! استاد این کلاس از مک مستر هستن! ارواح عمه عزیزم که چقدر هم مسلط ان. میاد یه کم انگلیسی حرف میزنه ما هم در و دیوارو نگاه میکنیم. سوالم که میپرسی با همون بیقیدی پسرخالهی کلاه قرمزی برمیگرده میگه مگه چیه! همینه دیگه! حضور غیاب که میکنه فامیلی منو نمیتونه بخونه! چند جلسه پیش دیگه خسته شدم گفتم مریمم! (همه دنیا به من میگن مریم بذار اینم بگه :|) از اون جلسه دیگه اینجوری حضور غیاب میکنه: احمدی، خلیلی، مریم، صفاری. جزوه رو میخونی میبینی کلیت مباحث کلاس یه چیزی تو مایههای 2+2

برچسب: اون موقع که ما خاص بودیم,اون موقع که مد نبود,اون موقع که ما ناب بودیم,اون موقع که ما, نویسنده: ایلیا شریعتی تاريخ: دوشنبه 26 مهر 1395 ساعت: 3:14

Image result

+ حتی خدا به فکر بغل درختها هم بوده، کوآلا رو آفریده...! من خیلی بغل دوست ^ - ^

+ کاش ما آدما هم خواب زمستونی داشتیم... سه ماه سرد رو یه جای گرم و نرم تخت بخوابی...

+ قیافه من روی تخت همینه! کوآلای اتاق 130 :)

برچسب: نویسنده: ایلیا شریعتی تاريخ: شنبه 24 مهر 1395 ساعت: 17:57

کاش میآمد و از کوچه ما رد میشدآخر قصهی ما آنچه که باید میشدیا که من پیرو او میشدم و اهل ِ خدایا که او پیرو من میشد و مرتد میشد... يكي از قشنگ ترين و در عين حال دلهره آورترين صحنههاي غدير، آنجاست كه پيامبر فرمود به هر كسي که رفته، بگوييد برگردد. فكر كن، بعدِ يك مسير طولاني رسيدهای به جايي كه اميدي براي گذشتن نيست و تواني براي بازگشتن. تشنهای و دلتنگ، گرسنهای و دلتنگ، خستهای و دلتنگ. بعد يكي فرياد بكشد به هر كسي که رفته، بگوييد برگردد. آن وقت چشم باز كني و همه رفتهها را ببيني كه دارند، برميگردند. عشقِ رفته، رفيقِ رفته، بابايِ رفته، ما

برچسب: نویسنده: ایلیا شریعتی تاريخ: شنبه 24 مهر 1395 ساعت: 11:28

این سعدی هم یه چیزایی گفته که آدم یهویی میخکوب میشه!

سعدی! چو جورش میبری نزدیک او دیگر مرو
ای بیبصر!! من میروم؟ او میکشد قلاب را...

برچسب: نویسنده: ایلیا شریعتی تاريخ: شنبه 24 مهر 1395 ساعت: 11:28

قصه نیستم که بگویی
نغمه نیستم که بخوانی
صدا نیستم که بشنوی
یا چیزی چنان که ببینی
یا چیزی چنان که بدانی...
من دردِ مشترکم
مرا فریاد کن.

ینی ماجراهایی که برای من اتفاق میافته باید ازش کتاب نوشت یا فیلم جنایی ساخت حتی :|

برچسب: این شهر به فروش میرسد,در این شهر به خون خفتن,این شهر کیست حاجت به چیست,این شهر کیست حاجت به کیست,به این شهر سوگند می خورم, نویسنده: ایلیا شریعتی تاريخ: جمعه 23 مهر 1395 ساعت: 22:18

من اعتراف میکردمو بازپرسعاشقت میشد ... + آخه ساعت 6 كه نبايد شب باشه. اين پاييز چشه آخه!!! + برای ناهار امروزم که تنها بودم و دنبال پایه میگشتم (این) فهمیدم نه تنها خندیدن دائمیم، عدم توانایی در نه گفتن و قبول کردن کارایی که نمیتونم انجام بدم و خیلی فاکتور دیگه که گاهاً تو خونه بهش اشاره میکنن به پدربزرگم شبیهه، بلکه نمیتونم تنهایی غذا بخورم؛ حتی اگه شده مثل اون خدا بیامرز برم و تو کوچه به ملت تعارف بزنم :))) + اصلا انگار امشب کل تهران باران

برچسب: نویسنده: ایلیا شریعتی تاريخ: جمعه 23 مهر 1395 ساعت: 11:49

عرضم به حضورتون که من جدیدا با یه گربه تو خونه به مشکل خوردم! مدل خونه ما یه جوریه که از قدیم الایام گربه توی حیاط رفت و آمد داشته. ولی چند سالی بود که دیگه خبری ازشون نبود تا اینکه جدیدا یه گربه سفید و خاکستری پیدا شده که به شدت پررو هم هست (دهه نودیه فک کنمD:) ایشون خیلی ریلکس از دیوار میپره روی کولر و بعد میپره توی حیاط یه چرخی میزنه و مستقیم تشریف میاره توی ساختمون :| و همون لحظه مامانم جیغغغغ میزنه این جونور اینجا چیکار میکنه. و همه جا رو میشوره و هی به ما تاکید میکنه درو کامل ببندین !!! این هزار بار!!! این وسط انواع ترفندها از جمله زندانی کردن(!) گربه مذکور

برچسب: خدایا خودت ظهور کن, نویسنده: ایلیا شریعتی تاريخ: پنجشنبه 22 مهر 1395 ساعت: 17:53

اینکه آدم تاسوعا عاشورا را شهر خودش باشد جز موهبتهایی است که بعد از خوابگاه نشینی کشف کردهام. انگار محرم که میشود، غربت بیشتر توی چشم میزند. با تمام شلوغیها دیشب تهران را رها کردیم... دلم عجیب برای حسینیه محلهمان تنگ شده بود. برای شهری که بوی روضه میدهد. برای صدای یاحسین گفتن همسایه پشتی، برای سلامهای آخر زیارت عاشورا و برای خیلی چیزها که فراموشم شده... لطفا امشب هر جا که بودید، هر طور که عزاداری کردید دعا کنید... دعا کنید که ذوق کودکیهامان برای این روزها برگردد. همانطور بیبهانه...

برچسب: باز این چه نوحه وچه عزا وچه ماتم است, نویسنده: ایلیا شریعتی تاريخ: سه شنبه 20 مهر 1395 ساعت: 20:54

صفحه بندی